تبليغاتX
sevgil
           روزگار آئینه را محتاج خاکستر کند

 

 

 

اونایی که قبلا بودن الان نیستن دیگه

 

باشه نوبت ماهم میرسه

+ نوشته شده توسط yasan در یکشنبه هفدهم مرداد 1389 و ساعت 18:8 |

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو مبارک



*در اين نوروز باستاني خيال آمدنت را به آغوش خسته مي کشم *

*نوروز يعني هيچ زمستاني ماندني نيست اگر چه کوتاهترين شبش يلدا باشد*

*نوروز پيام آور مهر است که مرا وامي دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را ياد بگيرم*

*با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم. سال تحويل دلم مي گيرد با تو تا اخر خط بيدارم*

*اگر چه يادمان مي رود که عشق تنها دليل زندگي است
اما خدا را شکر که نوروز هر سال اين فکر را به يادمان مي آورد.پس نوروزت
مبارک که سالت را سرشار از عشق کند
*

گلها همه با اذن تو برخواسته اند / از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه تحویل ، بی شک  / اول فرج  تو را از خدا خواسته اند . . .

نوروز ۸۹ مبارک ، به امید ظهور صاحب الزمان

بـیامد شاهد شیرین نوروز /  بنازم سفره ای هفت سین نوروز

زچشم ابر نیسا نی دراین فصـل /  بریزد اشـک مشک آگین نوروز . . .


+ نوشته شده توسط yasan در یکشنبه هشتم فروردین 1389 و ساعت 22:58 |

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق و

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست

چه قانون عجیبی چه ارمغان نجیبی

و چه سرنوشت تلخ و غریبی

كه هر بار ستاره های زندگی ات را با دستهای

خود راهی آسمان پر ستاره امید كنی

وخود در تنهایی وسكوت با چشمهایی خیس از غرور

پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی و

خموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش كنی

وباز هم تو بمانی وتنهایی و دوری

و باز هم تو بمانی و یك عمر صبوری .......!

 

من گذشتم زخود وبی خود وتنها گشتم

درسراپرده ی شب محو تماشا گشتم

آدم ساده دلی بودم و حالم خوش بود

ناگهان دیدمت و عاشق لیلا گشتم

آتش عشق تو در خرمن جانم افتاد

همچو شمع سوختم وهمدم گرما گشتم

بعدازآن مثل اسیری شده ام درقفست

از غم دوری تو یکه و تنها گشتم

روزها درنظرم بود سیاه و تاریک

مهربان چشم تورا دیدم وبینا گشتم

باده ی عشق تو را از دو لبت نوشیدم

بین حوران جهان مست توزیبا گشتم

دین ودل باختم و گوشه نشین تو شدم

بهر دیدار رخت غرق تمنا گشتم

تو نسیبه دل من گشتی ومن عاشق تو

تو شد ی ماه منو من شه دنیا گشتم

 

 

يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم / گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم / خود بتازيم به هر درد که از دوست رسد / بهر بهبود ولي فکر دوايي نکنيم / جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم / شکوه از غير خطا هست،خطايي نکنيم / ياور خويش بدانيم خداياران را / جز به ياران خدا دوست وفايي نکنيم / يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند / طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم / گر که دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم / تا بهاران نرسيده ست هوايي نکنيم / گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان / با غم خويش بسازيم و شفايي نکنيم / يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم / وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم / پر پروانه شکستن هنر انسان نيست / گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم / و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق / جز براي دل محبوب دعايي نکنيم / مهرباني صفت بارز عشاق خداست / يادمان باشد از اين کار ابايي نکنيم / يا حق ...

+ نوشته شده توسط yasan در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت 2:10 |

زيباي من!
چنان محتاجم، که بي تو زندگي ام نيست، و چنانت مشتاقم، که جز تو، دل دادگي ام. چندانت مهربان يافتم، که تنها به تو دل باختم. اي آن که نامت بلند است و حديث بودنت، بي چون و چند! اي زيباي محض! من سر در تسليم تو تا بردم و نقش غير از تو ستردم؛ هيچ نماند، الآ عشق. تو را با کدامين واژه بايد ستود؟ که ستايش گري خُردينه ام و پرستش گري، کمينه.

 دوست دارم تا هميشه

 


امشب باز هم مثل هميشه آسمون دلم بارونيه ولي اين دفعه با بقيه دفعه ها فرق داره چون تو نيستي، نيستي که بهم آرامش بدي به حرفام گوش بدي


تو رفتي با يک جمله من ، رفتي ولي نميدونستي با رفتنت به سرم چي مياري


بارها صدايم را به باد سپردم تا به تو بگويد که چقدر دوستت دارم ولي با سر باز زد به باران دادم تا با قطره هايش به تو بفهماند که دوستت دارم ولي اين کار را نکرد ديگر خسته شدم به هر چه سپردم از اين کار امتناع کرد


رفتنت خيلي ساده بود و ساده تر از اون آب شدن من بود قطره قطره وجودم ميچکه و انتظار برگشتت رو مي کشه ولي هر روز من بيشتر آب ميشمو تو نميايي


نيستي که ببيني چقدر شکست خورده ام چقدر از نبودنت رنج ميکشم چه روزهايي رو سپري مي کنم


نميدونم اين سختي براي منه يا تو هم زجر ميکشي از خدا ي خوام که همه سختي هارو بده به من و تو سختي نکشي اينجوري ميتونم دلمو خوش کنم به اينکه تو شادي


بهترين جمله اي که ميتونم بگو و دوست دارم داد بزنم بهت بگم اينه من هنوزم عاشقتم و دوست دارم


من هنوزم به تو وابسته ام حتي نميتونم فکر کنم که با ديگري دوست بشم


از باد مي خواهم صدايم را به تو برساند


از آتش مي خواهم که گرماي عشقم رو به تو نشان دهد که بدوني هنوزم عاشقتم


از آب مي خواهم که به تو بفهماند از چشمانم رودي روان شده است


از خاک مي خواهم تا به تو بفهماند که هنوز هم من خاکي هستم و روزي به خاک بر خواهم گشت اميدوارم تا قبل از آم تو پيشم باشي


از خدا مي خواهم که مراقبت باشد و دوباره صداي عشقم را به تو برساند


صادقانه دوستت دارم عشقم

 

+ نوشته شده توسط yasan در دوشنبه نهم آذر 1388 و ساعت 1:22 |

حتما یه سری بهش بزنین

 

www.tekyegah.com

 

+ نوشته شده توسط yasan در شنبه هفتم آذر 1388 و ساعت 2:30 |

من تنها نیستم،اشکهایم را دارم،اشکهای که از غم تو بر گونه هایم  جاریست

من تنها نیستم،لحظه هارا دارم،لحظه هاییی که یکی پس از دیگری عاشقانه میمیرندتا حجم فاصله راکمرنگ تر کنند

من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود

چقدر دوست دارم لحظه هایی راکه دل تنگ چشمانت می شوم

هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دل تنگیست،وچقدر صبور است دل من،چرا که به اندازه  تمام لحظه ی عاشق بودم از تو دور هستم

 ولی من باز چشم براهم.....

دوستت دارم

 

سارای عزیزم

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط yasan در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت 1:13 |

درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون

فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند

 

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری
روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری

روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره

از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره

دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو

تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری

هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری

حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداییست

تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی

تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره

نور یک ستاره جای مهتاب و میگره

+ نوشته شده توسط yasan در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت 0:20 |

و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !

چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !

بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... !

چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !

برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !

کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!


و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !

ای نشسته درخیال من، فراموشم مكن

با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مكن

زندگانی می كنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مكن

می تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مكن

دودم و از شعله دارم دامنی رنگین به بار

این شرر از من مگیر از نو سیه پوشم مكن

چون صبا در جستجوی خود به هر سویم مكش

همچو گیسوی سیاهت خانه بر دوشم مكن

این دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

هر چه می خواهی بكن اما فراموشم مكن

نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم

دوستت دارم

+ نوشته شده توسط yasan در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 23:25 |

"به شمارش نشتم ...
يک روز ....
دو روز ...
يک هفته ...
يک سال ....
يک عمر ....!

آري يک عمر .
يک عمر به پاي تو خواهم نشست .
با مهرباني هايت خو گرفته ام .
مرگ هم توان گسيختن عشق من را ندارد .

و امروز را ...
امروز که روز توست .
امروز که میخواهم، با دو دست عشق را ، در تار تار گيسوانت بپيچانم !
امروز که میخواهم ، با فشار بوسه هايم ، لبان زيبايت را به بازي در آورد !
امروز که میخواهی ، که کمان ابروهايت ، قلب کوچکم را نشانه گيرد !
امروز که ... ، نگاه ناز چشمان قشنگت ، مرا بيخود از اين زمانه می کند !

و امروز ...
از راهي دور ، اما نزديک تر از فشار دولب بر روي هم ....
با بغضي که از حسرت نديدن چند روزه ات به دل دارم ...
با صدايي که از عمق وجودم بر آميخته ...
سر بلند تر از همه ي عاشقان .

به تو ميگويم ...
با هر دم و باز دمم ...
به تو اي مرد آسمانی من ...
به تو اي محکمترین تکیه گاه مشرقي ....
به تو ميگويم .
امروز ، فراوان تر از هر روز ديگر ، دوستت دارم ."

مهم نیست دریایی وسیع باشی یا برکهای کوچک اگر زلال باشی آسمان در تو پیداست

دوستت دارم

+ نوشته شده توسط yasan در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 16:29 |


Home | E-mail | Archive | Contact | Google

Powered by : BLOGFA - Designer : apolo-web » Reza Farzadnia